دلبر مضطر!
دوباره روزی نو آغاز شد…
و من دوباره با یاد تو چشم گشودم و به یاد نجواهای عاشقانه دیشب با خدا!
که همه دلبرانههایمان تو بودی!
تو!
تو ای دلبر تمام عیارِ هستی!
تو حضرت دلبر!
دلتنگیها و بیتابیهایم همه از جنس تو بود!
اینقدر از تو پُر بودم، که یادم رفت، اندکی هم شرح پریشانی کنم و مسئلت جویم و بارها با سوز دل بگویم:
Pيَا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُO
وPوَ يَا غِياثَ مَنْ لَاغِياثَ لَهُO[1]
گوش تیز کنم و صدای جانم گفتنهای خدا را بشنوم…
یاد اضطرارت منو از خودم غافل کرد!
Pيَا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُOهایم را از قول تو گفتم، آخر تو را تنهاتر و مظلومتر از همه یافتهام!
من که تو را دارم یا امید عالم امکان!
ذکر یا صاحب الزمان، حرز و ذخر و سندم میشود!
این شد که به امید تو، خدا را برای تو صدا کردم!
[1] . مفاتیح الجنان، دعای حضرت امیرالمؤمنین علیA.
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.