جاذبه عشق
هر چند که بال و پری برای پروازِ این شکسته دل نبود،
اما جاذبة عشق و مهر بانوی قم باز هم معجزهوار،
دیشب مرا به زیارت حضرت عبدالعظیم رسانید و بعد به دیار عشق و شهر قم کشانید!
جاذبه عشق
جاذبه عشق
هر چند که بال و پری برای پروازِ این شکسته دل نبود،
اما جاذبة عشق و مهر بانوی قم باز هم معجزهوار،
دیشب مرا به زیارت حضرت عبدالعظیم رسانید و بعد به دیار عشق و شهر قم کشانید!
جاذبه عشق
?حضرت جود و جواد…
حضرت جود و جواد…
از تو متناسب با دریای جود و مرمت…
غایتِ جود و اجود الاجودین را میخواهم…
مرا به امام غریبِ منتظرم برسان…
دوباره روزی نو آغاز شد…
و من دوباره با یاد تو چشم گشودم و به یاد نجواهای عاشقانه دیشب با خدا!
که همه دلبرانههایمان تو بودی!
تو!
تو ای دلبر تمام عیارِ هستی!
تو حضرت دلبر!
دلتنگیها و بیتابیهایم همه از جنس تو بود!
اینقدر از تو پُر بودم، که یادم رفت، اندکی هم شرح پریشانی کنم و مسئلت جویم و بارها با سوز دل بگویم:
Pيَا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُO
وPوَ يَا غِياثَ مَنْ لَاغِياثَ لَهُO[1]
گوش تیز کنم و صدای جانم گفتنهای خدا را بشنوم…
یاد اضطرارت منو از خودم غافل کرد!
Pيَا عِمادَ مَنْ لَاعِمادَ لَهُOهایم را از قول تو گفتم، آخر تو را تنهاتر و مظلومتر از همه یافتهام!
من که تو را دارم یا امید عالم امکان!
ذکر یا صاحب الزمان، حرز و ذخر و سندم میشود!
این شد که به امید تو، خدا را برای تو صدا کردم!
[1] . مفاتیح الجنان، دعای حضرت امیرالمؤمنین علیA.
? امروز هم مأموریت خورشید، نور باران است، و ملائکهای که همزمان با حضور ماه و ستارگان نور میآورند.
امشب، ملائک در آسمان برای شنیدن دعاهای ما به زمین میآیند و همنشین ما میشوند و با ما آمین میگویند.
و امامی که حیّ است؛ میبینند، میشنود، دعاگو و آمینگوست…
و من،
سرمست میشوم از این خدایی که هر روز بهترینهایش را برای ما به ارمغان میآورد!
برای ما،
برای جانشینانی که قرار بود شبیه او باشیم!
از آسمان با خورشید و ماه و ستارهاش… تا پیامبرانی و امامانی که در راه انسان شدن ما جان دادند و جان باختند!
کاش میفهمیدیم،
هر برگی که از درختی میافتد،
هر شکوفهای که جوانه میزند،
هر گلی که میروید،
هر نسیمی که میورزد و هر چشمهای که روان است….،
مهری است که جاری میشود و عشقی است که خدا بر انسان هدیه میکند!
لحظه به لحظه….. مهر میپاشد و عشق میورزد!
و سرآمد عشق، امام عاشق مهربانی شد در انتظار ما …
خدا امامش را در انتظار ما قرار داد …
امامش را!
چند بار باید جانمان فدای این خدا شود تا ادّعا کنیم ما نیز عاشقیم؟!
و میدانم خدایی که عشق باز است، تضرّعPاللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَجO را بسیار بسیار دوست میدارد.
سلاااام بر سلام و باران مهر،
و سلام بر صاحب سِلم و مهر،
که با مهر و نورش، عالم یکپارچه نور و عشق و مهر میشود.
سلام حضرت سلام!
سلام حضرت باران!
سلامِ یار مهربان منتظر!
سلااااام و سلام بر شما!
که مهر و مهرورزیتان از خورشید عشق فروزان الهی همیشه منوّر است و بیدریغ بر یاس و تسنیم میتابد.
خطر باورکردن خود از باورکردن مردم ایجاد میشود؛
زیرا بخشی از شناخت افراد از خودشان، از اطرافیان و جامعه حاصل میشود؛
گویی آنان که درکنارت هستند، آیینهای میشوند که از خودت شناخت دهند.
همیشه سعی کردهام ساده باشم، بخندم، شاد باشم و عادی زندگی کنم،…
از خطر خودباوری و باور شدن میترسم!
میترسم این خودباوری،
از خدا باوری دور شود و منجر به ناخودباوری شود! (چون خودِ واقعی با خدا پیوند دارد)
ناخودی که؛
پول، تحصیل، شهرت، وجههای اجتماعی و توانمندیهای دنیایی را برایت معتبر میسازد و تو را به رخ خودت (البته ناخودتت) و به رخ دیگران میکشاند!!
و بیشتر از آن، از روزی میترسم که؛
معنویتِ نداشتهام، وجهتمایز و عامل ناخودباوریام گردد!
بیسبب نیست که شوخی و مزاح را از ویژگیهای مؤمنین خواندهاند[1].
شاید بهترین راه پردهپوشی و کتمان است!
و متأسفانه برای آنان که؛
درک صحیحی از سلوک محمدی نداشتند، بعد از پیامبر، علی را بهدلیل بذلهگو بودن برای خلافت مناسب نمیدانستند[2]!!
کتوم بودن، راز عرفانی زندگی کردن و سلوک است!
به زندگی بهلول بیندیشیم… به اصغر بینماز!!
بهراستی این بزرگان و عرفا، چگونه ساده و معمولی بین مردم زندگی کردند که؛
حتی خانوادههایشان به رمز و رازشان پی نبرد!!!
و اما من؛
آنچه نقل کردم از آن منظر بود که بدانم و بدانیم که مرا در این راه و سلوک معنوی جایی نیست که،
دست به افشای منویات قلبی زدهام!
[1] . پیامبر اکرمr فرمودند: Pاَلمُومِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن شوخ و بامزه است و منافق اخمو و ترشرو استO. ابنشعبه حرانی، تحف العقول، ج1، ص49.
[2] . Pعَجَباً لاِبْنِ النَّابِغَةِ! يَزْعُمُ لاِهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِىَّ دُعَابَةً، وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ لَقَدْ قَالَ بَاطِلا وَ نَطَقَ آثِماً؛ درشگفتم از پسر نابغه. به شاميان مىگويد كه من بسيار مزاح مىكنم و مردى شوخطبعم و اهل لعب و بازيچهام. اين سخنى است باطل و گناهآلود كه عمرو بر زبان آوردهO. نهجالبلاغه، خطبه 89.
نکند بیرحم شدهای؟! نعوذبالله از قلب مهربانِ تو دور باد!
این خانه و قصرهای بهشتی همه و همه مبارکت باد!
اما،
یادت باشد من در اینجا تنهای تنها،
تاوان صاحبخانه شدنت و بلند پروازیهایت را در آسمانها پس میدهم…
و بهجز با آسمانهایی بالاتر رضایتم جلب نمیشود!
در میان همة شلوغیها و این همه ازدحام حرم، به لطف خادمین،
راه بستهای را برایم به سمت تو گشوند…
و نام دلبرِ دلربایت، لابهلای سیاهی این همه چادر چشم دلم را روشن کرد!
گویی دلبرجانم، جایگاه ویژهای در کنار خودش برایم حفظ کرده بود و تا کنار خودش رهنمونم شد!
(روز عرفه، حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی، مزار سیدعبدالله)
دلبرا!
در زنده بودنت چه کردی که خداوند پیکرت را در این حرم مطهر جای داد!
جایی، جایگاهِ امن و امان و آرامش آخرتت شد که همیشه پناه و امن و امان دنیایت بود!
خوشا به حالت که حتی از دیگر ساکنین اینجا نیز سبقت گرفتی!
ببین همان شد که میخواستی!
جایگاهت، جایگاهی است که محل ورود و خروج همة مهمانان این بارگاه شده است! (حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی، مزار سیدعبدالله)
گذشته، مایة عبرت است!
مالک و مدبّر هستی بر هر عطایی قادر مطلق است!
در دنیا زیور ارزندهای برای مقایسه و حسادت و رقابت نیست!
دنیا، سفر کوتاهی است به مقصد جاودانگی،
که قلب، پای روندهاش است!
قلب غمگین وکینهتوز، برازندة سالک الیالله نیست!
قلب عاشق و صادق پای رونده الی الله است!
قلبی که سلیم است!
قلبی که جاودانه میشود!
اعتماد به «خود» از بیاعتمادی به «ناخود» ایجاد میشود.
بیاعتمادی به نفسانیت، اعتماد به نفس میآورد.
اعتماد به نفس؟!
به نفس؟!!
چه واژهی بیمعنایی!!
چه خودبینی و باور عجیب و غریبی در این واژه نهفته!
چه شرکی!
تازه فهمیدم رمز همه به تعبیر دیگران اعتماد به نفسهایم، اعتماد به خدایی بوده که؛
جاذبة نگاهش مرا از زوایایی نسبت به خودم نابینا کرده است.
اصلاً حواسم به خودم نبوده که بخواهم به خودم اعتماد کنم!
اصلاً خودی نبوده که دیده شود و برآن خود تکیه شود.
همه خدا بود و خداست…
به قول شهید چمران: خدا بود و دیگر هیچ نبود.[1]
[1] . چمران، خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص70.
پست الکترونیک
manager@razeghazal.ir