من خواندمت، اجابتش با تو

 خدایا! خواب به چشمانم نمی آید، حرفی نمی زنم و هنوز بیدار مانده­ام تا صدایت را بشنوم،

 با دقت گوش می­کنم،

  اما کاش گاهی با من بلندتر حرف بزنی،

 کر شده­ام در کثرت صداها و آلودگی­های صوتی دنیا!

و تنوع دیدنی ها و شنیدنی ها حجابهایی شده که تور را نبینم و نشنوم!

نگاهت می­کنم، اما نمی­بینم!

 دنیا کورم کرده است!

قرار بود در دنیا دیدن و شنیدن را یاد بگیرم،

 اما غرق شدیم…

دنیا ما را با خودش به ژرفای بی­حدّ و حصر طمع برد، طمع!

 و غریق چیزی نمی­ببند، چیزی نمی­شنود!

مثل ماهی کوچک ِداخل تنگ که همة دنیایش تنگِ کوچک آب است و دریا را فراموش کرده است،

همه هستی مان، همین دنیا شده است و فراموش کرده­ایم آسمان بی­کرانت را،

فراموش کرده­ایم که اصل حیات ما زندگی جاودانه­ای در دنیایی دیگر است!

 می­خواهم پرواز کنم، اما سخت زمین­گیر زمینم!

برای باز کردن زنجیرهای تعلقم از زمین چه تدبیری اندیشیده­ای «یا مدبّر» و «یا مقدّر»؟!

من از تو کمال و تمام تدبیر و قدرتت را می­خواهم: «یاکاملُ»، «یاکمالُ»

 و عظیم­ترین، بهترین و عالی­ترین جلوه ات را، «یااعظم» و «یاعظیم» و «یاعالی»، …

یعنی حجّت تو را در زمین، برای تمام اهالی زمین می­خواهم…

مهربان خدای خوبم!

 دست­های خالی و نیاز مطلقم را ببین؛

 ببین که چه ساده و صادقانه صدایت می­زنم، عطایم کن

 و عالی­ترین و کامل­ترین جلوة کمالت را به زمینیان برسان!

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ[1]

من خواندمت، اجابتش با تو


[1] . سوره غافر، آیة60.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *