قدردان باشیم

با خودم فکر می‌کردم چه دنیای متغیرالحالی است!

 همة ما آرزوی حضور آدم‌هایی را داریم که به دلیل مرگ، بیماری، دوری یا … در کنارمان نیستند.

اما همین‌ها که هستند، همین چیزها که داریم را نمی‌بینم.

 مادر، پدر، همسر، فرزند، فامیل و دوست و همسایه…

 حتی همان آشنای دور که ما را مهمان نگاه گرم و لبخند مهربانش می‌کند …

 و هر چیز کوچک و بزرگی که داریم: سلامتی، آبرو، امنیت ….

سقفی بالای سر، غذای گرمی …

این آسمان آبی، آواز پرنده‌ها و…

 همه و همه می‌تواند ما را به شکر و شادی و شعف وا دارد.

 اما،

ای وای که دغدغة اغلب آدم‌ها، نداشته‌هاست و حسرتشان از دست رفته‌هاست!

قدر بدانیم:

قدر خدا و مهربانی‌هایش، قدر امام رضاA و حرمش، قدر زیبایی‌های و کرامت‌های بانوی قم،

 قدر دعاهای هر روز و شب امام زمانA را …

 قدر دوستی‌ها و یکرنگی‌ها….

قدر آدم‌های دور و برمان، قدر لحظه لحظه‌های زندگی که خداوند عطا کرده است.

خورشید بی‌ادّعا

حال خورشید خوب است…

تنش داغ است…

از تب می‌سوزد و عاشقانه نور می‌تاباند.

از پروردگارش عشق و نور می‌گیرد و می‌تاباند:

بر من، بر تو، بر همة اهالی اهل زمین… ،

بی‌هیچ ادّعایی، بی‌هیچ چشمداشتی… ،

آیا حال خورشیدی که؛

 همیشه بر فراز آسمان‌ها نور تابنده و زیبایی خیره‌کننده‌اش ما را مجذوب کرده است، خوب است؟!

 برای ما خوب است! زیباست! دوست داشتنی است!

اما، خورشیدِ من!

 مدت‌هاست یادم رفته از حال تو باخبر شویم؟!

از ما دلگیری؟!

خسته‌ای؟!

دلشکسته‌ای؟!

 از آن‌چه از حال اهل زمین می‌دانی و می‌بینی چه حالی داری؟! خوبی؟!!

خورشیدِ من، فریاد بزن!

 شاید فریادت بیدارمان کند!

گریه کن!

شاید اشک‌هایت آتش این جهنم اهل زمین را خاموش کند!

خورشیدِ من، حالت خوب است؟!

از خودت برایم بگو. 

 با ما حرف بزن. شاید صدایت و کلامت، نور شد!

و دوباره جان مرده ما به نور کلامت زنده شد!

ما مشتاق شنیدیم…

شنیدن آیه آیه‌های نورت….

تا قلب‌های منجمد یخ زده‌مان به قلب‌های نورانی تپنده‌ای تبدیل شوند،

و از هر قلبی خورشیدی متولد شود تا نور و نور و نور… عالم را فراگیرد…

یاد اشراف آسمانی

خدا را شکر!

دوستی از حرم حضرت معصومه (سلام­الله علیها) تماس گرفت، دوستی دیگر از جوار امام رضاA و عزیزِ دیگری، از شاه‌چراغ …

الحمدلله که اشرافِ آسمان به یاد من هم هستند و یادم را به دلِ نورانی دوستان می‌اندازند …

فکر کنم هر کدام از این تجدیدِ یادهای عاشقی، رشته نوری از خورشیدِ عشق رسول اللهr است که در روز مبعثش آشکارتر از قبل بر من می‌تابد!

تابش انوارشان که همیشگی است، اما آشکارتر شدنش، عیدی امروز بنده است احتمالاً … .

در امانِ خدا، بهترین منزلگه و امانگاه

اینجا

در امان خدا هستم!

اینجا امانگاه خداست!

و امانِ خدا چه خوب منزلگاهی است!

 در امان خدا رها شده‌ام!

در امان خدا، عجب جایی است!

عجب جایگاهی است!

عجب منزلگه قربی است!

نمی‌دانستم در امان خدا رها شدن؛ یعنی مسکن‌گزینی در بهترین منزلگاه!

و بنا شدن دژِ مستحکم خدا در خانة قلبم.

به در پناه خدا یعنی؛

می‌خواهم قلبم خانة خدا باشد،

و برای خدائی با آن همه عظمتش در قلبم خانه‌ای ساخته‌ام

و خدا در قلبم مسکن گزیده است[1].

جاودانه و ابدی!

و اینجا،

خانه­ی دلم،

همان در امان خدا،

Pمَهْبِطَ اَلْوَحْيِO شده است، Pمَعْدِنَ الرَّحْمَة[2]O!

همه قلبم همان پناه خدا شده است،

و  خودِ خدا صاحب خانه شده است!

میل و مِهرها با صاحب ِخانه­ی دلم تنظیم می‌گردد!

 و من، تلاش می‌کنم امانتدار امینی برای خانه­ی دلم باشم.

و مراقبم که خدا، یگانه سلطان قلبم باشد[3].

در امان خدا رها شدن؛

یعنی در ملکوت آسمان‌ها…تا خودِ خدا اوج گرفتن،

و پر زدن یعنی؛ بال و پرْ شکسته بر بال‌های فرشتگان مقرب سوار شدن و پر کشیدن تا خودِ خدا!

یعنی آزاد شدن از بند تعلقات و از این آزادی، به آزادگی رسیدن!

در پناه خدا!

در امان خدا!


[1] . امام صادقA: Pالْقَلْبُ‌ حَرَمُ‌‌اللَّهِ‌ فَلَاتُسْكِنْ حَرَمَ‌اللَّهِ غَيْرَاللَّه؛ قلب حرم خداست، در حرم خدا غير خدا را جاي مده‌O. مجلسی، بحارالانوار، ج 70، ص25.

[2] . فرازهای زیارت جامعة کبیره.

[3] . امام سجادA فرمودند: Pإلهي لو قَرَنْتَني بالأصْفادِ، و مَنَعْتَني سَيْبَكَ مِن بينِ الأشْهادِ… ما قَطَعْتُ رجائي مِنكَ، و لاصَرَفْتُ وَجْهَ تَأْميلي لِلعَفْوِ عنكَ و لاخَرجَ حُبُّكَ مِن قلبي؛ الهى! اگر مرا به بند كشى و بخشش خود را ميان همه از من دريغ دارى… اميدم را از تو بر نكنم و روى آرزويم را از گذشت تو برنگردانم و حبّ تو از دلم بيرون نرودO. مناجات ابوحمزه ثمالی.

  با خدایی زندگی می‌کنم که عاشقانه دوستش دارم!

? هر بار عبور از سختی‌ها، انسان را قدرتمند می‌سازد.

خوش­حالم که زندگی این فرصت‌ها را در اختیارم قرارداد تا قوی‌تر و بزرگتر شوم.

حیف بود بسیاری از این تجربیات را نمی‌آموختم.

الحمدلله که برخی از «مِمَّا تُحِبُّونَ[1]» را در راه خدا انفاق کردیم، شاید هم عزیزترین تحبّونمان را.

«ما رَأیتُ الا جمیلاً»ی ما شکر و شادی در مصیبت‌ها و تنها شدن‌‌هایمان است که اگر خدا و اهل‌بیت ببینند و بپذیرند، از خوش­حالی پر می‌کشیم،

که پذیرش و مهرشان جبران می‌کند همه خسارت‌های دنیوی را…      

و هر روز پُرم  از این احساس و افکار و نجواهای عاشقانه‌ام با خدا…

راستش را بگویم؟!

واقعیت این است که هیچ‌وقت تنها نیستم!

همیشه با خدایی زندگی می‌کنم که عاشقانه دوستش دارم.

به حضور و حمایتش ایمان و یقین دارم…

و  امامی که هر بار صدایش می‌کنم “یا صاحب الزمان” شتابان و مهربان می‌آید.

کاش من هم کمی مهربان بودم تا هر بار صدایم می­کرد:

 “فرزندم!”

شتابان خود را می­رساندم.


[1] . P لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ؛ شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آن‌چه دوست می‌دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید، و آن‌چه انفاق کنید خدا بر آن آگاه استO. سورة آل عمران، آیه 92.

سوخته‌دل

گفتند در کویت ای یار،

دل را شکسته خواهی،

جانا در اشتیاق دیدار،

جانم به جان  بسوختی.

آتش به دل فتاده انگار،

آیا بُوَد زِ مهرت، بر ما کُنی نگاهی!

شاید که تو نگارا، ما را ز بهرِ دیدار

دل‌سوخته بخواهی…

خدای عاشقِ عشق‌باز

به عشق خدایی می‌اندیشم که مدام فرشتگانش را به سراغ دل‌مان می‌فرستد!

 نه فقط به سراغ دل‌مان!

بلکه به سراغ دنیای‌مان،

تا دنیای‌مان را هم سر و سامان دهند!

و به مسخّرشدنشان[1] برای ما…

و  به شور و شوق و تکاپوی فرشته‌ها برای رساندن خیرات و برکات به زمین و زمینیان فکر می‌کنم…

 انگار صدای بال زدن‌ها و هیاهوهایشان را می‌شنوم!!

با گوش سر که نه! امّا با گوش جانم شنیده می‌شود!

 به  خدایی می‌اندیشم که با همه عظمتش، در قلب‌مان خانه دارد[2]

خودش را متعلق به ما می‌داند و ما را متعلق به خودش…

 خدایی که از سر عشق بهترین‌هایش را، پیامبران و امامان و فرشتگانش را،

همه و همه را در اثبات و تثبیت راه عشقش برای ما قرار داده است… .

و همه کائنات را …

و چه سخت و غیرممکن است برای ما درکِ شدت عشق خدای عاشق ِعشق‌باز…!!


[1] . Pوَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ….O سورة جاثیه، آیه 13.

[2] . امام صادقA فرمودند: Pالْقَلْبُ‌ حَرَمُ‌ اللَّهِ‌ فَلَاتُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَاللَّه؛ قلب حرم خداست، در حرم خدا غير خدا را جاي مدهO‌. مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص25.

آغاز فصل زرد و نارنجی!

صبح امروز، ناگهان پاییز مهمان ناخوانده زندگی ­ام شد!

تا چشم گشودم یادم افتاد پاییز از راه رسیده است!

 یک­دفعه دلهره افتاد به جانم، آمادگی­اش را نداشتم!

اما چه کنم آمده بود دیگر؛

 نگرانی­ام را پنهان کردم و این فصل زرد و نارنجی خدا را عاشقانه در آغوش کشیدم!

دقایقی نشستم و آرزو کردم کاش برای اولین روز پاییزی تدارک خاصی دیده بودم،

 و من هم شروعی نو را آغاز می­کردم،

مثل کودکان مدرسه؛

.

.

 .

امشب که زائرت شدم،

یادم افتاد یک هفته­ای است که تو در تدارک جشن اول مهرم هستی؛
که پاییز را با تو آغاز کنم!

تا اولین شب پاییزی را در کنار هم باشیم!

رئوفا! مرا بهتر از خودم می­شناسی و بیشتر از خودم دوست می­داری!

رحمتت را تدبیر می­کنی و زیارتت را تقدیر می­فرمایی؛

 چه جشن دو نفرة باشکوهی برایم تدارک دیده­ای!

  تا من باشم و تو!

برای آن­که تو بگویی و من بشنوم!

  دلبرا! گوش که نه! جان سپرده­ام به کلامت،

 به فرمانت، به راهت،

 همة تن، چشم شده­ام و چشم به­راه روشنی که چراغش را تو افروخته­ای، دوخته­ام.

 ببار مهربان­ترین نورم، بر من نور ببار…

 می­خواهم کوله بارم را از نورت پر کنی، از صدایت و از پیامت…

 دلبرا! برایم بگو…

 می­خواهم صدایت را با گوش ِجان نوش کنم…

تو بگو حالا که در کنار یکدیگر نیمة دوم سال ۹۸ را آغاز کرده ایم، این نیمه را چگونه سپری کنم؟

راه را تو نشانم بده!

ای که مرا خوانده­ای، راه نشانم بده…

اذان

گاهی فکر میکنم‌الله اکبر اول اذان مثل ذکر تسبیحات قبل از خواندن جامعه کبیره است

چون قرار است بگویی لا اله الا الله قبلش باید دلت آماده شود و خوف نکنی تا بفهمی هیچی جز خدا نیست حالا که فهمیدی میتونی شهادت بدی

می توانی شهادت بدی معشوقی جز خدا نیست. بعد شهادت بدهی به وجود پیامبر و بعد امیر المومنین….

بایک ریاضیات و سلسله مراتب

حالا برای حیّ ها از صلوه شروع میکنی حی علی الفلاح حالا نوبت خیرالعمل است

اعتقاد به امامت امیرالمومنین (امام) که خیر عمل است برای توحید برای لااله الا الله

حالا الان معنی الله اکبر دیگه معلوم شد

اکبرها معرفی شدند پیامبر و امام ها و نماز و …

ولی نهایتا باز با لااله الا الله  تمام شد ، یعنی انگار اکبرها هم مستقلا  اکبر نیستن معشوق نیستن، الله خودش معشوق است و به جز خودش،  هیچ خودی،  هست نیست!